|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
|
|
|
|
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشای گریون، دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات، چشای سیات زنجیر دلت ، دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم، پشت می مونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم چشای گریون، دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات، چشای سیات زنجیر دلت ، دستامو بسته |
||
|
|
|
|
|
پشت این پنجره ها دل می گیره غم و غصه ی دل و تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون میشه تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه می گه من دوست دارم تو می دونی می خوام امشب با خودم شکوه کنم شکوه های دلمو تو می دونی بگم ای خدا چرا بختم سیاست چرا بخت من سیاست تو می دونی پنجره بسته میشه شب می رسه چشام آروم نداره تو می دونی اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه؟ تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه می گه من دوست دارم تو می دونی
|
||
|
|
|
|
|
منتظر نباش که شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده دل بریده ام! که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم! یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کردم! توقعی از تو ندارم! اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دریا بمان! هر جور راحتي! باران زده ي من! همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهايي ام كافي است! من كه اينجا كاري نمي كنم! فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم.
|
||