تبليغاتX
همه چی
از اسمش معلومه...

سلام به دوستای باوفا و بیوفا

امروز به یاد یکی از خوانندگان خوب کشور (روحش شاد)

و برای اینکه شما هم یادش کنید یک شعرش رو آوردم با هم یه بار دیکه بخونیمش



به من امشب اي ساغي، بده مي دريا دريا 
اونقد امشب مستم کن، که بشم  دور از دنيا
بده جامي اي ساغي  که بسازم با دردا 
ساغي، ساغي ،  اي ساغي  ، باز مستم و ديوونه
غمه عشقو رسوائيم، ديگه از کي پنهونه  

هنوز ديوونشم من  ، اسيره دل تو دستاش
عزيزم اونه امّا ، قريبم من تو دنيا
اخ، که ديگه يادش نيست       که ميگفت دلدارم باش
ساغي، ساغي ،  اي ساغي  ، باز مستم و ديوونه
غمه عشقو رسوائيم، ديگه از کي پنهونه  


زندگی زیباست  غنیمت شمارش


+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط صابر و دوستش  | 

 


هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد!

 تیپ را بايد زد! جور ديگر اما...

کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پی کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

شهدا يه نفر!

سوئيچم کو؟ چه کسی بود صدا کرد زورو؟

شب گرمی است و من لخت شدم! دور ماندند ز من دات کامها!

               پشه ای نيشم زد! غمی افزود مرا بر غمها!

                   فکر ان پی تی و اين صلح نوبل ... بی صدا آمد تا من بروم!

                             وای اين چت روم چقدر شلوغ است!

اهل مشهدم! روزگارم بد نيست!

وب بلاگی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی.

مادری دارم خيلی قربونم ميره!

دوستانی يکی از يکی باحال تر و خدايی که در اين نزديکيست!

من مسلمانم! من وضو با آب گرم ميگيرم!

من نمازم را وقتی می خوانم که پنج دقيقه مونده به اذان!

اهل ايرانم! پيشه ام بيکاری است... پيرهن سه تا هزار! ادمک هست سه تا صد تومان!

شهرام جزايری از من پرسيد: چند من خربزه می خواهی ؟

من به او گفتم بچه گول ميزنی؟ خربزه آب است، يورو بده! ... دل خوش سيری چند؟

چيزها ديدم در روی زمين: کودکی را ديدم پدرش را ميزد!

من زنی را ديدم يه کيلو رنگ به صورت زده بود!

زندگی رسم خوش آيندی است؟ ساده باشيم چه در باجه بانک چه در زير درخت!

آب را گل نکينم، گاو را ول نکنيم!

در سجاد چه بوی علفی می آيد! خانه دوست کجاست؟

 به سراغ من اگر می آئيد حتما نظر بدهيد!

پشت مرزها شهری است... که در آن پنجره ها ضد گلوله است...آرنولد فرماندار است!

بوش کوچک همه را خر کرده! به ابوالفضل قسم و به آی دی بابام!

کودکی در قفس است! در نوار غزه ... در جنين و حيفا... من آنان گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است!

صدا کن مرا! صدای تو خوبست... وبلاگی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب!

بگذاريم که آن هم يه هوايی بخورد...

آری اينگونه اگر پيش رود رفتنيم! به کجايش چه مهم است، فقط : به سراغ من اگر می آئيد ،

               باز هم می گويم: آری! تا اينترنت هست! بلاگينگ بايد کرد!

آن لاين بايد بود...و پیامی باید داد !


         برگرفته از دیوان "کته کلّه" با اندک تصرف

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط صابر و دوستش  |