|
|
|
|
|
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و این منم زنی تنها در استانه ی فصلی سرد درابتدای درک هستی الوده ی زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی. زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ساعت چهار بار نواخت امروز روز اول دی ماه است من راز فصلها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک ، خاک پذیرنده اشارتیست بهارامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت |
||
|
|
|
|
|
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که اینو می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم میای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو می دونم هیچکی خبر نداره غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مگه تو کنار دریا نیستی؟ من چش به رات می مونم ببین تو تنها نیستی غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی |
||