تبليغاتX
همه چی -
از اسمش معلومه...
منتظر نباش که شبی بشنوی

از این دلبستگی های ساده دل بریده ام!

که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم!

یا در آسمان

به ستاره ی دیگری سلام کردم!

توقعی از تو ندارم!

اگر دوست نداری

در همان دامنه ی دور دریا بمان!

هر جور راحتي! باران زده ي من!

همين سوسوي تو

از آن سوي پرده ي دوري

براي روشن كردن اتاق تنهايي ام كافي است!

من كه اينجا كاري نمي كنم!

فقط گهگاه

گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط صابر و دوستش  |